دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 221526

تاریخ انتشار : خرداد 1395

دیگه نمیتونس حرفی بزنه
صورتش قرمز شده بور
چشاش داشت از حدقه میزد بیرون
میپرید بالاوپایین
آره درست حدس زدید این بابام بود که پشت در تالار اندیشه(دستشویی)وایستاده بود
اامااااااااااا ناگهان پسر آبجیم ابر گودزیلا وارد میشه دراین هنگام و لگد محکمی ب شیکم پدر بنده میزنه.....
.
.
.
.
بقیشو خودت تصور کن مرد گنده خودشو خیس کرد...من که ترکیدم از خنده
راستی این پسر آبجی من غیبش زده اگه دیدینش بگید برگرده آقا جونش کاریش نداره