یه بار آزمون قلم چی داشتم شبش نشستم واسه خودم لقمه کره و عسل گرفتم که فردا با خودم ببرم. مامانم هم خواب بود. بعد بیدار شد (من تو پذیرایی نشسته بودم) و از پذیرایی رفت بیرون و بعد اومد. فرداش من پا شدم کره و عسل ها رو از تو یخچال در اوردم بردم سر جلسه خوردم. همه هم سر جلسه این شکلی o-o نگام می کردن. منم تو دلم می گفتم: اینا حتما فکر می کنن من مامانم خونه داره هر روز واسم صبحونه درست می کنه. نه بابا مامان شاغله اینارم خودم درست کردم. اومدم خونه مامانم گفت کره عسلا رو خوردی؟ خوشمزه بود؟ منم جریان فکرایی که تو دلم کرده بودم رو بهش گفتم. اونم گفت دیشب از خواب بیدار شده و گرسنش بوده. رفته لقمه هایی که من درست کرده بودم رو خورده بوده. بعدکه از من شنیده بوده اونا رو واسه خودم درست کرده بودم سریع رفته چند تا دیگه برام درست کرده بوده. من حتی متوجه عوض شدن بشقابش هم نشده بودم!
نمایش مطلب شماره 221125
تاریخ انتشار : خرداد 1395
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
6841
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531608060
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531608060










