دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 220001

تاریخ انتشار : فروردين 1395

«« بہ نام یزدان و بہ یاد ڪوروش »»


یادمه بچه بودم با پسر عموم بهمون پول دادن بریم سبزی بخریم نزدیک سبزی فروشی یه مغازه بود همیشه میرفتیم آتاری بازی میکردیم منو پسر عموم وسوسه شدیم
( شیطون بیشعور قولمون زد کصافط ) ما هم همه پول سبزیو دادیم سه ساعت بازی کردیم غافل ازاین که مامان و زن عموم به کل فامیل زنگ زدن به پلیسم خبر دادن نزدیک غروب بود داشتیم میرفتیم خونه یهو دیدیم یه لشکر آدم جلو خونمونن ما هم فکر کردیم اتفاقی ،چیزی افتاده عین خر دویدیم طرف خونه آقا چشمتون روز بد نبینه کل فامیل ریختن سر ما حالا نزن کی بزن من با فامیل مشکل ندارما من کشته اون سروانم از بابام منو بیشتر زد میگفت منو مسخره کردی الاغ بالاخره با پا درمیونی بابام و عموم سروانه مارو ول کرد اصن یادش میوفتم تمام بدنم درد میگیره لامصب کسی دستمال نداره


لایک : عیب نداره ماهم ازین کتک ها خوردیم