دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 219748

تاریخ انتشار : فروردين 1395

به جان خودم واقعیه

عاقا یه روز سر کلاس دبیر شیمیمون دیر اومده بود حالا منو دو نفر از دوستام اومده بودیم وسط کلاس شعر نازنین مریم میخوندیم از قضا اسم این دبیر مون هم مریم بود حالا خلاصه یه دفه من با صدای بلندی گفتم ناااااااازنیننننننن مرییییییییییییییییییییییییییییییییمممممممممممم...
عاقا چش و چالتون روز بد نبینه یه دفه در کلاس باز شد و دبیرمون اومد تو عاقو همچین ک مارو دید خشکش زد کل کلاسم سکوت فرا گرفته بود و اصن یه وعضی یه دفه زد زیر خنده عاغا ما سه نفرم ک قررررمز کرده بودیم ناجور...
ولی چون میفهمیدم ما سه تا شرای کلاسیم هیچی بهمون نگفت...
خیلی شیک رفت نشست سر جاشو درس داد بعد ک درسش تموم شد رو ب ما سه تا گفت چون این واس من این شعرو خوندین(من نفهمیدم این چرا ب خودش گرفت؟؟)امتحانه هفته دیگه لغوه...
یهو کلاس رف رو هوا...ما سه تا هم ک هنگیده بودیم خفن...
خلاصه بعد از اسکل بازی بازار تشکر ب راه افتاد...
خلاصه دستش درد نکنه ک امتحانو لغو کرد...

ولی خدایی دبیرمون خیلی پایه است...