تاریخ انتشار : فروردين 1395
یکی از فانتزیام اینه یه نوه داشته باشم به اسم ایمان.شیطون هم باشه، من رو هم خیلی دوست داست داشته باشه.بعد هی گریه زاری کنه بگه منو ببرید پیش بابا بزرگ( حالا ماکه شانس نداریم، خوبه فانتزیه وگرنه منظورش اون یکی بابابزرگش می بود). بعد ننه باباش بیارنش بزارش پیش من. منم چون خیلی شیطونه زنگ بزنم بهشون بگم: ای کسانی که ایمان آوردید!!! بیایید ببریدش، خیلی اذیت می کنه...
ایمان :)
ننه باباش:|
من در سن بیست سالگی به فکر نوه :)











.gif)
.gif)