یکی از اون فانتزیایی که خدا تا حالا نصیببم نکرده اینه که..
دارم تند تند توی پیاده رو راه میرم تا برسم خونه...یه جونی میاد محکم تنه میزنه به یه پیرزنی که کلی واسه عید خرید کرده...همه ی پلاستیکاش پخش میشه و میوه ها میریزه کف پیاده رو...جوون بی توجه بازم به راهش ادامه میده...
گوشیم زنگ میخوره
من.بله مامان؟
مادر گرام. جرا نمیای ؟
من.دارم میام.
میرم سمت پیرزن
من.سلام حاج خانوم.کمک میخواین.
پیرزن.ممنونت میشم مادر
میوه هارو جمع میکنم وبقیه ی وسیله هارم از دستش میگیرم
من.کجا تشریف میبرین؟
پیرزن. خونه ام
من.کدوم وریه؟؟؟
بادستش به کوچه فرعی اشاره میکنه
من.پس پیش به سوی خونتون
دره خونه رو بازمیکنه ووسیله هارو میذارم توی حیاطش
من.خب دیگه من بااجازه تون رفع زحمت کنم
پیرزن.""" خیلی ممنون مادر ایشالا عاقبت به خیر شی""""
یه لبخند بزرگ تمام صورتمو ر میکنه
من. چاکریم...
گوشیم دوباره زنگ میخوره
مامان.مهمونا اومدن کجایی؟؟؟
من در حالی که دارم می دوم... اومدمممممم
تا باشه از این فانتریای دوست داشتنی...^___^
نمایش مطلب شماره 219048
تاریخ انتشار : اسفند 1394
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
14341
بازدید دیروز: 19268
کل بازدید: 532490046
بازدید دیروز: 19268
کل بازدید: 532490046










