تاریخ انتشار : اسفند 1394
اغا یه بار سوم دبستان بودیم یکی از بچه ها سرشو از
بیخ تراشیده بودبه معلم گفتیم فلانی سرطان داره اغا
معلم ما هم باور کرد و اون روز درس ندادو درباره سرطان حرف زد .
حدود یه هفته معلم ها درس ندادن و ما بیکار بودیم.یه روز مدیربه
خونشون زنگ زدو اونارو دلداری داد.پدرش به مدیر گفت که او موهاشو
تراشیده ....هیچی دیگه زنگ تفریح مارو برد روی سکو قراربود
بایه چوب ازمون پذیرایی کنند. چوب از دست مدیر افتاد مدیر دولا شد
یه دفعه مدیر گ.و.ز.ی.د. هیچی دیگه بعدش با معلما
اسفالت رو می جویدیم











.gif)
.gif)