دوستان ما یک بار با خانواده رفتیم خاستگاری به بنده خدایی که از طرف یکی از همکار های مادرم معرفی شده بود( مادرم معلمه). خلاصه بخش اولش که صحبت خانواده ها بود به خیر گذشت و کاملا معلوم بود حانواده ی فهمیده ای هستند. وضع مالیشون هم مثل خودمون متوسط بود. دختره هم مثل خودم دانشجو بود و آی تی می خوند. خلاصه یه اتاق داشتند که ما دو نفری رفتیم تو اتاق و شروع به صحبت کردیم. دختر سرزبون داری هم نبود ولی خجالتی هم نبود. تموم حرف هامون رو زدیم و به قول ظریف به توافقات مهمی دست یافتیم. تقریبا از همون مدل دختر هایی بود که می خواستم. محجبه ، با ادب، خانواده دار، قانع و کم توقع به قول خودش تفاوت های زیادی با هم نداشتیم. با اینکه تازه جلسه ی اول خاستگاری بود ولی تقریبا دو نفری راضی بودیم تا اینکه خانوم برگشت گفت: ببخشید من هنوز اسم شما رو نمی دونم؟
من: اتفاقا من هم اسم شما رو نمی دونم. اسم من رضا است. شما؟
اون: کیمیا.
من: بله؟؟؟
اون: کیمیا!
من: *_*
اون: ^_^
جواد افشار: o_O
.
.
هیچی دیگه همینم مونده اسم خانومم کیمیا باشه.
ایشاالله به پای هم پیر شن.
نمایش مطلب شماره 217982
تاریخ انتشار : بهمن 1394
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
2613
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531625453
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531625453










