دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 216517

تاریخ انتشار : بهمن 1394

*** شایان خان ***

جعفر و لوبیای سحرآمیز - قسمت آخر (برای مطالعه قسمت های قبلی روی اسم من پایین پست کلیک کنید)
جعفر با دیدن غول پا به فرار گذاشت و خود را به درخت رساند و شروع به پایین رفتن از درخت کرد.
اما غول هم دست بردار نبود و به دنبال جعفر از درخت پایین آمد.
وقتی جعفر به نیمه های راه رسید نگاهی به پایین انداخت و با دیدن بروبچ محل که دور درخت جمع شده بودند خوشحال شد و با سرعت بیشتری به پایین رفتن ادامه داد.
خلاصه وقتی جعفر به زمین رسید دهقان فداکار بلافاصله لباس خود را آتش زد و به جان درخت لوبیا افتاد تا غول را در آسمان کباب کند.
پطروس فداکار هم که همسایه بغلی جعفر بود انگشتش را از دماغش بیرون آورد و منتظر ماند تا اگر غول پایین آمد کورش کند.
اما خوشبختانه غول قبل از اینکه به زمین برسد کباب شد.
چند ماه بعد...
حالا جعفر به لطف تریاک هایی که از غول دزدیده بود یک موتور هوندا خرید و هر روز ظهر جلوی مدرسه دخترانه در حال تک چرخ زدن است.
البته او یک دستگاه خودروی پراید نیز خرید اما چون جنس ایرانی بسیار عالی است برایش گران تمام شد و مجبور شد همه تریاک هایش را بفروشد.
اما بشنوید از سکینه که با دیدن سریال های ترکی تحت تأثیر آن فرهنگ قرار گرفته بود به همراه ژاله و منیژه راهی دیار آنتالیا شدند و اکنون در حال گرفتن حمام آفتاب هستند.
تنها نتیجه ای که ما از این داستان پنج قسمتی میگریم این است که جنس ایرانی خیلی خوب است...