*** شایان خان ***
به دلیل استقبال نسبتا خوب از این مجموعه طنز تصمیم گرفتم که بقیه قسمت هاشو هم ادامه بدم.
جعفر و لوبیای سحرآمیز قسمت چهارم (برای خواندن قسمت های قبلی روی اسم من پایین پست کلیک کنید)
وقتی جعفر به بالای ابرها رسید اولین چیزی که دید یک مزرعه بزرگ خشخاش بود که تا افق ادامه داشت.
جعفر با دیدن مزرعه بزرگ خشخاش یک لحظه احساس کرد که در افغانستان است اما با دیدن یک کاخ بزرگ که متعلق به یک غول بود خیالش راهت شد و به طرف کاخ حرکت کرد.
وقتی که جعفر به کاخ رسید یک غول را دید که روی پیک نیک خم شده و مشغول تریاک کشیدن است و چون خمار بود به جعفر توجهی نکرد.
وجعفر با خیال راحت وارد کاخ شد. همه جای کاخ پر بود از بسته های چند کیلویی تریاک و هیچ خبری از کفتر تخم طلا یا گیتار سحرآمیز نبود.
اما چون جعفر یک ایرانی به تمام معنا بود تصمیم نداشت دست خالی به زمین برگردد برای همین شروع به چپاندن تریاک ها داخل جیبش کرد و چون شلوار کردی پوشیده بود توانست نصف اجناس کاخ را داخل جیبش جا کند و غول را به خاک سیاه بنشاند.
بعد از تمام شدن کارش از کاخ بیرون آمد اما از شانس بدش غول که با کشیدن تریاک سرحال و نعشه شده بود او را دید و با عصبانیت به طرفش حمله کرد...
ادامه دارد...
نمایش مطلب شماره 216070
تاریخ انتشار : دي 1394
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
13860
بازدید دیروز: 20608
کل بازدید: 535348386
بازدید دیروز: 20608
کل بازدید: 535348386










