دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 215716

تاریخ انتشار : دي 1394

*** شایان خان ***

جعفر و لوبیای سحر آمیز 2 (برای خواندن قسمت اول به پست 213921 مراجعه شود)
جعفر پس از کتک زدن پیر مرد راهی خانه شد اما حداقل توانسته بود کیسه لوبیاهای پیر مرد را تصاحب کند و میتوانست با آنها یک آبگوشت لذیذ تدارک ببیند.
سر راه که به خانه برمیگشت ژاله و منیژه را دید که در حال خوردن نارنج و ترنج هستند جعفر با دیدن دخترها جوگیر شد و یک مشت پشکل به طرفشان پرتاپ کرد و بلافاصله فرار کرد.(باز هم این جعفر بی جنبه بازی درآورد)
وقتی به خانه رسید کیسه لوبیاها را به سکینه داد و از او خواست که آبگوشت درست کند سکینه با دیدن لوبیاها جیغ بنفشی کشید و با خوشحالی چند پشتک وارو زد.
چون در ان زمان گوشت خیلی گران بود مردم مجبور بودند فقط سیب زمینی بخورند
چون سیب زمینی به وفور یافت میشد و حتی گاهی آنقدر زیاد بود که مردم مجبور میشدند سیب زمینی های خود را دفن کنند!!!
بالاخره بعد از اینکه آبگوشت آماده شد جعفر و سکینه رفتند سر سفره و مشغول خوردن نهار شدند
در این لحظه صدای در بلند شد و جعفر رفت و در را باز کرد
جعفر با دیدن پیرمرد عصبانی شد و گفت: باز اومدی کتک بخوری؟
پیر مرد با نگرانی گفت فرزندم لوبیاهایم را میخواهم
جعفر گفت دیر اومدی باهاش آبگوشت درست کردیم.
پیرمرد با شنیدن این حرف ها ناله ای کرد و سپس با دو دست خود محکم بر سر خود کوبید که گرد و خاک تا ابر ها بلند شد
ادامه دارد...