دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 214721

تاریخ انتشار : دي 1394

من بروبچ سر کلاس در کارگاه کامپیوتر
^_^
اونروز بچه ها سیستم کناری ما نیومده بودن برای همین سیستم خالی بود.دبیرمونم یک پروژه بهمون داد گفت تا اخرساعت وقت دارین تحویل بدین.
همه سخت مشغول تایپ....
دو تا از دانش اموزای کلاس دیگه اومدن تو کارگاه سرسیستم که خالی بود بعدازجهتی این دوست من متوجه نشد
چنددقه ای گذشت اونارو دید گفت وا مریم اینا کجابودن؟؟ @@
من : کیا ؟؟ 0.o
فرشته : همون دوتا دختره سیستم کناریمون @@
من :(گفتم بزار اذیتش کنم) سیستم کناری که خالیه نیومدن بچه ها کیو میگی تو؟؟ @@0 .o
فرشته با دست و پای لرزون از ترس: مریمی اون دوتا رو تو نمیبینی یعنی؟؟
منم یه نگا نکردم گفت حالت بده ها ول کن بزار تایپمو بکنم سیستم خاموشه باور نمیکنی از بقیه بپرس(حالا اون دوتام صدامو شنیده بودن)
فرشته : یا خدا .. بسم الله بسم الله ( فوت میکرد سمت اون دخترا) ههههه
فرشته: پیس پییییییس پییییییس هانی ؟؟؟؟:((( اون سیستم کناریمون کسی نشسته یا نه ؟ هانی ام که همیشه پایه گفت نه کوووو ؟؟حالت خوبه تو؟ @@
همون موقع یکی ازون دخملا نگاه کرد به فرشته یک نگا خبیثانه تحویل داد و باز مشغول تایپ شد.
فرشته طفلی ام قشنگ سکته رو زد نزدیک بود جان به جان افرین تسلیم کنه زیرلب هی بسم الله میگفت...
منم مونده بودم این گندمو چجور صاف کنم بفهمه زندم نمیزاره ^_^

...

هــــــی یادش بخیر بعد زنگ چه فحشایی قشنگی خوردمو تا چندوقت جای کبودیام اذیتم میکرد.ولی همیشه سوژه میکردیم این قضیه رو میخندیدم ^_^