تاریخ انتشار : دي 1394
بابام ینفرو میشناسه که این جریان واسش اتفاق افتاده بوده(هم محلیش)
طرف رفته خواستگاری... یعد گفتن این دو تا جوون برن حرف بزنن ، اینم و قتی رفت تو اتاق دختره رو دید حول شد گفت:
سلام خواهرر...!!!!!!
هیچی دیگه... دختره اول یکم نگاش کرده بعدم با اردنگی پرتشون کردن بیرونو و گفتن تو غلط کردی اومدی خواستگاری خواهرت!
ولی بنظرم دختره یکم که چه عرض کنم،خیلی اعصابش خط خطی بوده!
خوب بنده خدا هول شد دیگه...











.gif)
.gif)