دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 214663

تاریخ انتشار : دي 1394

یه بار یکی از فامیلامون (پسر) رفته بود دستشویی،بابامم نزدیکای در وایستاده بود که بعد اون بره دستشویی...
منم بابامو کار داشتم رفته بودم کنارش داشتیم حرف میزدیم
پسر عموی 3 سالمم داشت آروم آروم از اونجا رد میشد که در همون موقع فامیلمون هم درو باز کرد و اومد بیرون
یهو پسر عموم اون فامیلمون رو نگاه کرد،دماغشو گرفت و گفت :
اه... پیف پیف،چقدر بومیده
بعدم دویید و رفت...
ما هم به علت اینکه فامیلمون خجالت نکشه خودمونو کنترل کردیم و بعد از رفتنش اینقدر خندیدیم که نفسمون بند اومده بود
فامیلمون از خجالت قرمز شده بود ولی خوشو زده بود به نشنیدن!!!