دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 214452

تاریخ انتشار : دي 1394

از 15 سالگی همیشه پدر گرام بهم میگفت که چرا درس نمیخونی و من همسن تو بودم روزی 17 ساعت درس میخوندم و فلان و فلان و................
حالا دیروز به صورت کامل اتفاقی گذرم خورد به مدرسه دوران دبیرستان بابام(ناگفته نماند پدرم معلمه و رییس آموزش و پرورش شهرمون و قیافه منم خیلی شبیهشه)به محض ورود مدیر مدرسه گفت تو پسر فلانی نیستی؟منم گفتم چرا هستم.بعد از احوال پرسی اولین سوالش این بود که درس خونی یا تو هم مثل بابات تنبلی؟من گفتم بابای من خیلی هم زرنگ بود و از این حرفا.گف مدرک دارم.گفتم بیار.رفت پرونده بابام رو آورد. آغا چشمتون روز بد نبینه سال اول یک،سال دوم سه،تا سال سوم یکی و پیش دانشگاهی هم دوتا تجدید آورده بود
از دیروز تا حالا روبروی بابام با یه لبخند خبیث نشستم مثه یه بمب ساعتی میمونم هر لحظه ممکن بترکم و پدر عزیز رو بی آبرو کنم