"بسم رب الشهيد"
سید مصطفی ميگفت: يه روزفشاردستشویی شدیداًاذیتم میکرد،دستشویی صحرایی عراقیانزدیکترمون بودتنها راهی بودکه داشتم،دوان دوان رفتم وآفتابهای که نیمه آب داشت برداشته ورفتم داخل...پس ازرفع حاجت پتوی کنار دستشویی را کنار زدم بیام بیرون،همین که سمت راستم رانگاه کردم سرهنگ عراقی را دیدم که پشت به من درحال بستن فانسقهاش بود...اول ترسیدم!
ولی خیلی زودبه خودم آمدم وبا آفتابهای که دردست داشتم به پشتش گرفتم،صدایم راکمی کلفت کردم وگفتم:"يدان فوق!؟" خودمم نفهمیدم چی بلغور کردم!!!دستشوبردبالا؛اجازه نمیدادم برگرددتامراببیند؛اوهم ازترس فقط دستهاشوبالا برده بود،حرکتش دادم به جلو...
تقریباً نزدیک بچههاکه شدیم ازدورهمه متعجبانه نگاهی ميکردندوميخندیدند،همین که رسيديم بچههاتحویلش گرفتندوآنموقع توانست به عقب نگاه كند؛تامرادید،زد توی سرش وبه عربی گفت:خاک برسرمن که بایه آفتابه و یه بچه بسیجی فسقلی اسیر شدم!!!:)))))
لايك=شادي روح همه ي شهداي بچه باحال جبهه؛ صلوات...
نمایش مطلب شماره 214251
تاریخ انتشار : آذر 1394
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
2055
بازدید دیروز: 27106
کل بازدید: 531652001
بازدید دیروز: 27106
کل بازدید: 531652001










