تاریخ انتشار : آبان 1394
یه سری سر سفره بودیم اونموقع با آقامون نامزد بودیم،آقامون غرق تو فکر بود سکوته کامل جو سنگین یهو آقامون بلند پرسید:نه؟؟؟؟؟ ماها هممون اینجوری 0_0 که چشه؟ بعد یهو گفت :ااااااااا فکر کردم به شما گفتم.نگو دو ساعت تو ذهنش داشته با ما حرف میزده.
من ک دگ داشتم از خنده هلیکوپتری میزدم، مامانم از خنده هول شد نمکدونو گاز زد











.gif)
.gif)