دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 211266

تاریخ انتشار : آبان 1394

یه خاطره خیلی جالب از کنکور حتما بخونید...:)
روز کنکور تجربی رفتیم سر جلسه دقیقا یه پسره کناره من نشسته بود قیافش جوری بود که فکر تقلب اینا داشتش...
خلاصه کنکور شروع شد به من برگه ی d افتاد به اون f من شروع کردم به تست زدن سر زبان بودم که متوجه شدم من هر چی دارم میزنم اینم داره همونو میزنه بعضی سوالاتم که نزدم اونو داره برای خودش میزنه...
خلاصه رسیدیم به اختصاصیا اونا هم زدم یه نگاه به ساعت کردم دیدم 5 دقه مونده منم که کارم تموم شده بود یه نگاه کردم به دوستم علامت دادم تموم شد بریم گفتش باشه این پسره هم سمت چپم بودش نگاهش کردم دیدم داره یه جوری خوشحالی میکنه که نگو.خلاصه پاسخنامه رو برداشتم که برم تحویل بدم...رفتم در گوشش گفتم داداش نابود شدی..!!
گفت: چرا؟
گفتم سوالای من d برای تو f ... گریش گرفته بود که نگو من در میون راه که برم پاسخنامه رو بدم داشتم از خنده زمینو گاز میزدم...
ولی دلم براش سوخت...
:))