دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 211079

تاریخ انتشار : آبان 1394

خخخخ تف(علامت اختصاصی)
من( گلناز آجی داش عباس)باداش عباس وسلنا رفته بودیم برای خرید لباس عروس واسه عروسی سلناوعباس.همونطور که داشتیم تومغازه لباس هارو میدیدیم عباس گف:این قرتی بازیا چیه سلی(مخفف سلنا)همون لباس گوجه ای که واسه عروسی مامانم بود خیلی بهتره.سلنا گف:نههههه این چیزا مد روزه عباس جونم.همون لحظه عباس یه کف گرگی به سبک کردی بهش زدو گف مدروز توحلقت سلی.وبا یه عاروق تولباسا محو شد...منو سلی هم که داشتیم لباس عروسارو میدیدیم یهویی از لابه لای لباسا جاستین پریدبیرون وسلنارو قاپید.منم از توجیب سرافونم میکروفون وبرداشتم وداد زدم:جاسی جاسی(مخفف جاستین)اولین عشق داش عباس بردی جاسی جاسی دم به دم مارا توآزردی.در همین حین داش عباس ازراه برسه وازتوجیب شلوارکردیش یه حشره کش دربیاره وبه چشای جاستین بزنه جاستینم که درحال مردنه جون کندنشو ببینیم.بعد داش عباس به سلنابگه دیگه بروواسه همیشه که قیدتوزدم خب منم دیگه عین تو بدم. منم بگم دیگه ازت بدم میادبدم میاد پیشم نیا سلنا. بغد همینطوری باداش عباس بریم توی لباسا محوشیم.(تورو خدا بلایکین کلی زحمت کشیدم):دی