دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 206108

تاریخ انتشار : مرداد 1394

************abas_m223علامت اختصاصی *********
یـکـی از فـانـتـزیای مـعـکـوس پـیـریـم اینه که در حالی که با یه شـلـوارکـردی گـوجـه ای تو حیاطمون دراز کشیدم و منزلم داره روغن گوجه به بدنم می ماله سولار کنم پسرم آقا مقداد با دوست اجتماعیش دخـــی مـــخ ردی(pv=block) که یکی از شـاخـای لاینــه وارد بشه و بهم بگه : بـبـیـن آقــاجــون ،هـه
تاحالا شده شب تا صبح به خودت روغن بمالی و مسواک بزنی و صبح بیدارشی ببینی آب قطعه؟؟؟
به ما نمی خوری اسـکــل،هــه
بعد درحالی که داره بلاکم میکنه و پشمای زیر بغلم مثل ابربهار داره می ریزه و منزلم با جارو برقی داره جمعش میکنه دست به مــوهـامـو ریشام بکشم و تسبیحم رو در بیارم و 100 بار ذکر" بــه ارواح جــدت نـیـسـتـیـم در حــدت" رو با صدای داریوش تکرار کنم و پسرم صورتم رو ماچ کنه و بگه آقاجون با اجازتون ما بریم داخل اون طوطیمون که قلیون میکشه رو تماشا کنیم !!!
منزلمم سرشو بزاره رو شونه هام و درحالی که چای و توت خشک می خوریم و اونم شاخ شده این شعر رو برام زمزمه کنه :
حاج آقای زیر بغلی /ابروکمون چشم عسلی/بدجوری عاشقت شدم با اون شلوار مخملیت/حاج آقای آتیش پاره می دونی منزل دوست داره /اون شلوار کردی خشتک پاره ت کلاه سرم نمیزاره /هه هه هه حاـج آقـا هه هه هه/هه هه هه حـاج آقـا هه هه هه !!!
(اینم یه فانتزی یهویی به درخواست دوستان و به یاد قدیما ^_^)