دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 206015

تاریخ انتشار : مرداد 1394

خسته کنار دیوار ایستاده بودم و به جسدی که روبرویم روی زمین افتاده بود خیره بودم. نگاهی به سلاحی که در دست داشتم کردم ...خالی بود... نفس عمیقی کشیدم عرق پیشانیم را پاک کردم و در را باز کردم گوشه دیوار بود و با ترس به من نگاه کرد. فریادی زدم و به سمتش دویدم...خواست فرار کند؛ اما من از او سریع‏تر بودم و با سلاحم بر سرش کوبیدم....... ضربه از بس محکم بود سرش له شد... با گفتن جمله "دیگه تموم شد" بیرون آمدم ...به گرمی از من استقبال کردند.... سپس مجبورم کردند برگردم و دستشویی را تماماً بشویم چون سوسک بیچاره له شده بود!!! البته بعد از اینکه قوطی خالی حشره کش را در سطل زباله انداختم!!!
....آیا این طرز برخورد با قهرمان خانواده کار درستی است؟؟؟؟
«برگی از افسانه من ^_^»
کپی کنی میام براتا!!!