تاریخ انتشار : تير 1394
یکی از فانتزیام اینه که پدر مادر عشقم منو بشناسن بعد یه روز زنگ بزنم خونشون مادرش جواب بده بگم سریع گوشیو بدین بهش قضیه مرگو زندگیه بعسریع بیاد پشت تلفن بگه چیه چی شده بگم اخیش اگه صداتو نمیشنیدم میموردم بعد بهم بگه خیلی دیونه ای بگم دیونه ی توام بعد باهم بخندیم.بچه اویل پستمه.











.gif)
.gif)