دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 202871

تاریخ انتشار : تير 1394

یکی از فانتزیام اینه برم هند عاشق زیباترین و پولدارترین دختر شهرشون بشم. بعد باباهه بگه منو میشناسی. منم بگم نه. اونم بگه: تا پشو پلات نکردم گورتو گم می کنی از این شهر میری. منم قبول نکنم. اونم دستور بده تا قلدرهاش بیان و حسابی منو کتک بزنن. منم از حال برم و بیافتم زمین... بعد عشقم بیاد بگه: بلند شو به خاطر من، حسابشونو برس، تو میتونی (همراه با آهنگ هندی) منم بلند بشم با یه نهره همشونو فراری بدم (والا با این فیلماشو). بعد با پدر زنم تنها بشم اونم بگه این چک 2 میلیون روپیه ای رو بگیر و از دخترم جدا شو. منم چکو بگیریم تو صورتش پاره پاره کنم و بگم حتی تموم هندو بنامم کنی ازش دس نمی کشم. بعد دس عشقمو بگیرم بعد کم کم که دارم باهاش قدم میزنیم از پشت احساس درد کنم بعد ببینم پدر زنم با یه اسلحه بهم شلیک کرده منم بیافتم زمین بمیرم. بعد پسر ایرونیم (آره کاکو چه فک کردی مگه میشه از دختر ایرونی گذشت) بیاید تموم شهرو بگرده قاتل پدرشو پیدا کنه و اونو بکشه.
لایک: ما تو یکیش موندیم تو دوتا دوتا زن میگیری.
جواب لایک: در حد یه فانتزی هم نمیشه بهش فک کرد!!