دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 200201

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1394

یکی از فانتزی هام اینه که تو دانشگاه عاشق یه دختره شم بعد برم خاستگاریش بعد از اینکه من رفتم یه تاجر اونو واسه پسرش خاستگاری کنه (بگو خب دیگه) منم برم پیش پدرش قصم (غصم، قسم، غسم) بخورم که نمیذارم دخترتو بگیره، بعد اون تحدید یا تهدید کنه که هیچ کاری نمیتونی بکنی. منم حرصم بگیره برم پسررو با پدرش بگیرم زندانی کنم بعد اینکه رفتم گرفتمش با دختره برم آزادشون کنم بعد پسره بگه نمیذارم آب خوش از گلوت پایین بره منم بگیرم بچسبونمش به دیوار بهش بگم اگه الان زنده ای صدقه سر مادر پیرته حالا هم هرری نبینمت.
خوب دوستان اشاره میکنن سوال داشتین که چطوری طرف رو زندانی میکنی؟؟؟
در جواب ؛اصلاً به من میخوره که بخام عاشق بشم؟؟؟ نه وجدانا سانتریفیوج تو حلق کاترین اشتون، به قیافم میخوره؟؟
سوالی که پیش میاد اینه که آیا امیدی به من هست؟؟؟
من (-_@)
شما (#_#)