دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 197955

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1394

یه روز نشسته بودم دستام رو چشام بود هیجا رو نمیدیدم

یه هو داداشم از در اومد داخل یه لگد به پام زد من چیزی بهش نگفتم

دوباره یکی زود تو پیشونیم بهش گفتم خیلی خری

دوباره یکی دیگه زد گفتم مریض

دیدم یکی زده پس گردنم

دیگه شاکی شدم اومدم بهش یه چیز بگم چشامو باز کردم

بابامو بالا سرم دیدم

دیگه قیافه منو تصور کنید دیگه