در همين تعطيلات عيدي كه گذشت، منو مادربزگ و پدربزگم تنها بوديم. مادربزگم 14 ساله به خاطر پادرد از خونه بيرون نرفته، واسه همين بعضي بعد از ظهر ها دلش مي گيره.
يه روز از همين بعد از ظهرا گفت:
هي يو، يعني من، پاشو يه كاري بكن كه دلم گرفته، سريع، تند...
منم آهنگ شمالي(به به شمالي) گذاشتمو شروع كردم به انواع حركات در شأن و خارج از شأن كه فكر كنيد...
در همين بين پدربزرگ كه گوشاش سنگينه يعني بدون سمعك نمي شنوه از اتاق امد بيرونو گفت:
خب آدم نامشخص، حداقل آهنگ بذار كه نگن بچه معيوبه.
يعني داغون شدم آقو، خيلي سنگين بود، پريدم سمعكشو آوردم و گذاشت تو گوشش.
مي دونيد چي گفت،
(((( ها الان خوب شدحالا كه آهنگ گذاشتي برقص دست دست))))
يعني خدا همچين پدربزرگ ها و مادربزرگاي دوست داشتني با اين كيفيت و حفظ كنه
نمایش مطلب شماره 197944
تاریخ انتشار : ارديبهشت 1394
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
4658
بازدید دیروز: 22916
کل بازدید: 534379075
بازدید دیروز: 22916
کل بازدید: 534379075










