تاریخ انتشار : فروردين 1394
سوار تا كسى بودم دختره بغل دستم نشسته بود يه بسته آدامس از تو كيفش در آورد يكى خودش خورد يكيم داد به آقای کناریش بعد يه لبخند زدو يه تيكه كاغذ گذاشت تو جيب یارو و رفت وقتى رفت یارو كاغذو از تو جيبش در آورد نوشته بود جون مادرت مسواك بزن :|











.gif)
.gif)