تاریخ انتشار : فروردين 1389
حیف نون تو كليسا نشسته بوده، يهو مي بينه يه دختر خيلي خوشگل مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه.
دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي ، پول دادي ، قيافه دادي ، خانواده خوب دادي...
فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام...
اونم يه شوهر خوبه ...
يا حضرت مسيح ! خودت كمكم كن!
حیف نون از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده! هل نده زشته ، خودم ميرم!











.gif)
.gif)