تاریخ انتشار : بهمن 1393
سال سوم دبیرستان بودیم و مدرسه تصمیم به اردو مشهد گرفت. حالا ما با چند تا از بچه ها رفتیم شب اول تو هتل یه آدم بوق میاد کولرو روشن میکنه من از صدای کولری که میومد فکر کردم زلزله اومده من دیگه حس بوق بودنم گل کرد پتو رو کشیدم رو سرم و گفتم فوقش مرگه دیگه هیچی خوابیدم. صبحم پاشدیم و دیدیم دو سه نفر سرما خوردن و رو به قبله شدن.
نمیدونم چند نفر مثل من تو این دنیا زندگی میکنن ولی هرچند نفر هستن دمشون گرم











.gif)
.gif)