تقریبا 7-8 سالم بووود...همیشه با پسرعموم دعوا میکردم.تو ی کوچه بودیم.
یبار دعوامون شد شدید منم زدم شیشه ی خونشون رو شکستم و تا شب هم از ترس مامانم خونه نرفتم(ترس!)... شب شد و رفتم خونه مامانم گفت بیا و منم میگفتم نع تو منو میزنی و ... خلاصه باهزار قسم و قول گرفتن رفتم تو،حیاط رو ک داشتم میرفتم دیدم به به ی شیلنگ( از اون شیلنگای قهوه ای و نشکن گاز)تو دستشه.
نامرد پشتش قایم کرده و بود و ماهم نمیدونستیم...
فاتحه رو خوندیم،مفصل 4 کوارتر کتک خوردیم...
الانم ک 22 سالمه جای یکی دوتاش تو بدنم معلومه(تا 4 روز غذا نخوردم).
چیه؟ ها...؟! حقم بوووووووووووووود!!!
نمایش مطلب شماره 190233
تاریخ انتشار : بهمن 1393
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
19855
بازدید دیروز: 20608
کل بازدید: 535354381
بازدید دیروز: 20608
کل بازدید: 535354381










