دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 189828

تاریخ انتشار : بهمن 1393

ســــر شبــــی داشتم از پل هوایی رد میشدم، عجــله هم داشتم یهـــــو یه پسره پریــد جلوم یه چی شبیه کارت گرفت سمتم..منم فکر کردم تبلـــیغاته ( قران و آیه الکرسیه کوچولو بود ) گرفتم و سریع رد شدم..یــــارو افتاد دنبالـــم..منم عین بز ترسیدم پا تند کردم..صدام کرد : بیـــا خانوم.بیا یدونه از اونا برا مامانتم ببر! (نگو کصافط داشته مخسرم میکرده )
منم بدون اینکه برگردم گفتم :مرسی عاغا همین یدونه بسه!
سرعتمو بیشتر کردم دیدم باز داره دنبالم میاد و هی صدام میکنه
" خانوم؟خانوم؟خانوم واسا یه دیقه! "
یهـــو ریده شد به سلولای عصبیم و کف و تف قاطی کردم.برگشتم با کولم محکم کوبیدم تو شیکمش.
من-بــــــرو مرتیکه بی ناموس.مگه خودت خوار مادر نداری مزاحم دختر مردم میشی کصافط؟آییییییی مردم کمک...آیییییی مردم...این مزاحم من شده.شما خودتون خوار مادر داریـــن بیاین بزنین عنش کنین مردمــــــا کمـــــــــک!
مردم جمع شدن دورمونو مردا شروع کردن با یارو بحث کردن..منم پا گذاشتم به فرار.
همین داشتم پامو میذاشتم رو پله یکی زد رو شونم.برگشتم دیدم همون یاروعه.
مرده-خانوم نمیخوای پولشو بدی؟
من-عـــــه؟مگه پولیه.خب پس نمیخوام بیا بگیرش ^ـــــ^
تـــــــو عمرم اینجوری ضایه نشده بودم.یارو دلش واسم سوخت فکر کرد شیش و بش میزنم قرانه رو بخشید بهم.
.
.
یکی نیس بگه عاخه اسکل.تو که قیافت شبیه 2 سال مرگه! ) الکی ( کی میاد مزاحم تو بشه بزغالــــــــــــه؟
چیزی نیس تاثیرات نزدیکی ولنتاینه D: خـــــــوب میشم! ^ـــ^