تاریخ انتشار : دي 1393
یکی از فانتزیای من اینه که
وقتی که دارم تنها و گرسنه، نصف شب، تو جنوب شهر به خونه برمیگردم یهو حواسم به صدای که از ته یه کوچه خلوت شنیده میشه جلب بشه(نفس کم نیاری داداش)
کنجکاویم عود کنه و خیزان خیزان برم داخل کوچه،یهو ببینم مرد عنکبوتی و بتمن بند و بساط منقلو چیدنو دارن میکشنن
یدفعه منو ببینن و فرار کنن
هیچی دیگه منم برم منقلشونو بردارمو ببرم خونه توش سیب زمینی کباب کنم











.gif)
.gif)