تاریخ انتشار : مهر 1393
یه شب مهمون بودیم،خواستم پلو بکشم با کفگیر، که مثل همیشه یه خورده از پلو ریخت توسفره، تو ذهنم خواستم بگم که یکی از فانتزی هام اینه که وقتی بخوام پلو بکشم نریزه تو سفره،اما حواسم نبود وباصدای بلند گفتم،بعد دیدم صاحبخونه گفت،بیشتر تلاش کن!!!
زنش هم گفت،لایککک
فک کنم همه عضو فورجوک بودن دیگه خودتون قیافه ها رو تصور کنین.











.gif)
.gif)