یکی از فانتزی هام اینه که وسط عروسی سلنا گومز و جاستین بیبر برم اون وسط و در حالی که هلیکوپتری میزنم و صدای جغد روسیه ای در میارم یهو با صدای شهرام شب پره بگم:دوماد چقد عنتره/عروس از اون بدتره
و بعد عین گوز لاک پشت افریقایی از صحنه متواری بشم اما تو یکی از کوچه ها نامردا گیرم بیارن و عینه خر کتک بخورم در حالی که خون از کفه پام نشت کرده یهو یازیکنان تیم ملی والیبال داد بزنن
داش پویان قهرمان /رفتگر شهرمان
منم از این شعر عینه خر ذوق کنم و بلند بشم با دار و دسته جاستین دعوا کنم بازم عینه خر کتک بخورم و به جد و اباد والیبالیستا سلام عرض کنم یهو در حالی که از شدت ضربات وارده دارم جون میدم عباس وارد صحنه بشه و منم خر کیف از اینکه میخواد دار و دسته جاستینو بزنه نیشم باز بشه ولی در یه حرکت غیر قابل مترغبه(به جان سعید معروف نمیدونم درستش چجوریه)عباس رو به من بگه سوسک طوله تو از من تقلید میکنی؟؟؟ بزنم صدا اورانگوتان کلمبیایی بدی اجغال؟؟؟ منم بگم عباس جان گ*ه خوردنو واس همین وقتا گذاشتن دیگه حالا به جون سلنا گومزت بیا کمکم کن عباس از اونطرف بگه نه پویان من نمیتونم سرنوشتو تغیر بدم من ترک کردم و میخوام با کبری سیبیل زندگی خوب و ارومی رو بگذرونیم
بعد من یه نگا به کبری سیبیل بندازم و ببینم بدبخت سیبیل نداره
یهو به عباس بگم عه عباس اوسکول کردی مارو؟؟؟؟ اینکه سیبیل نداره
عباسم بگه کره خر اون که کبری سیبیل نیست رفیقمه فقط یه کم موهاش بلنده و زیر ابروشو برداشته منم از دیدن این صحنه یهو دریچه قلبم گشاد بشه خون تو قلبم فوران کنه از تو گوشام خون بچکه بیرون بگم بابا عباس به خودت بیا نزار اینا منو بکشن عباسم یه لحظه به خودش بیاد و در حالی که رکابی امیر تتلو تنشه بیاد وسط و با اونا دعوا کنه ولی غافل از اینکه اونم اینقد میزنن که صدا پلنگ مازندران بده و از شدت ضربات وارده خون دماغ بشه و بعد در حالی که دوتامون عینه گور خر افریقایی افتادیم رو زمین یهو "سنگام"(همین بازیگر هندی خفنه)وارد صحنه بشه همشونو لت و پار کنه بیاد کمک مارو بلند کنه و ببره سمت افق ولی افقم جا نداره و من خندم بگیره عینه گوریل موزامبیکی هار هار هار بخندم یهو عباس با سینگام عصبانی بشن و یه فصل دیگه منو کتک بزنن در حالی که دارن منو میزنن من بگم:تو هم بزن همه که مارو زدن تو هم بزن اشکال نداره یهو عباس به گ*ه زیادی نخور اینجا هندوستان نیست یهو به سینگام بر بخوره بره یقه عباس بگیره یه مشت بهش بزنه که با برف سال دیگه بیاد پائین و منم سرخوش از ناک اوت شدن عباس باشم بعد در حالی که میخوام بر سمت سینگام یهو کامبیز 5 ساله از تهران(پدرسگ) یه ترقه بندازه هممون بترکیم به شونصد قسمت مساوی تقسیم بشیم...
(شرمنده اگه بی مزه بود عباس تو هم ببخش)
نمایش مطلب شماره 169329
تاریخ انتشار : شهريور 1393
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
17025
بازدید دیروز: 25329
کل بازدید: 532518059
بازدید دیروز: 25329
کل بازدید: 532518059










