دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 168178

تاریخ انتشار : شهريور 1393

یکی از فانتزیام اینه با یه مرد مهربون و خوش قلب ازدواج کنم بعد اون بمیره!!
بعد من کلی خودمو بزنم و جیغ و گریه و..
بعد قبل چهلم بفهمم باردارم به هیچکس نگم بعد روز مراسم میکروفونو بگیرم داد بزنم "همسرم قبل از رفتنش یه تیکه از وجودشو برام به یادگار گذاشت و رفت.."
(وای ی ی ی ی ی چه باکلاس شد..)
بعد همه بزنن زیر گریه
بعد مادر شوهرم غش کنه
همه برن دورشو بگیرن
حواسشون به من نباشه
منم آروم برگردم برم ی جایی که هیچکس پیدام نکته بچمو تنهایی بزرگ کنم...

فقط نمیدونم تو افق مهدکودکم هس یا نه؟؟!
بچه های افق؟؟؟؟؟؟
مهدکودک داره اونجا؟؟؟؟؟
بیام؟؟!
یا بچه رو بندازم سر خانواده شوهرم؟؟؟؟!!