دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 159921

تاریخ انتشار : تير 1393

از فانتزیام اینه که عاشق یه دختری بشم یعد اون بره بایکی دیگه ازدواج کنه که از من پولدارتره چند سال که از این ماجراگذشت من بشم بهترین وکیل خاور میانه یا دنیا حتی بعد دختره شوهرش رو که خلاف کار بوده و کتکش میزده بکشه وقتی خواسن اعدامش کنن بچشون بیاد سراغ من بگه شما به مادرم کمک کن بعد من پالتو بلند باعینک مشکی برم با دختره حرف بزنم درحالی که فکرمیکنم منو نمیشناسه بگه طاها من لیاقت تو رو نداشتم منو ببخش خواهش میکنم بهم کمک کن بعد من میخوام بزنم لهش کنم میبینم صورتش کبوده از بس کتک خورده دلم میسوزه براش دوباره عاشقش میشم و نمیذارم اعدامش کنن بعد درحالی که داریم میریم ازدواج کنیم پسرش میاد غیرتی میشه میخواد بزنه جفتمونو له کنه مادرش میگه پسرم این پدر واقعی توست(الکی) بعد درحالی که با اشک صدام میزنه پدر باعشقم بریم تو افق محو شیم وهرهر بخندیم بهش