دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 159579

تاریخ انتشار : تير 1393

K : E @@@@@
دیشب ساعت سه شب مخاطب فوق العاده خاصم (الهام بانو) پیام داده : کامیران , خوابی ؟؟؟
من : 0‎_o‏ ‏ نه عزیزم با بابام داریم گرگم به هوا بازی میکنیم ^_^
الهام : وا ساعت سه شب ؟؟ مامانت اینا بیدار نشن
من : 0‎_o‏ ‏, شوخی کردم
الهام : ساعت سه شب مگه وقت شوخیه ؟؟ بیشهور :((((
کامران الان خواب دیدم به پریسا دختر عموت گفتی : عزیز دلم , مگه صبح نشه نبینمت , چشاتو از کاسه درمیارم
من : ‏0‎_ô‏ قربونت برم خب خواب دیدی , واقعی که نبود
الهام : ینی تو هیچ وق به پریسا نمیگی : عزیز دلم ؟
من : به همین هسته زردالو قسم نه
الهام : خب فردا چشای پریسارو از کاسه در میارم
من : چرا خو ؟
الهام :دیدی ؟ دیدی ؟ طرفداریشو کردی , چشای دوتاتو از کاسه در میارم
من : فدات بشم اصن من قول میدم تو بیداری که هیچ ,حتی تو خوابم دیگه به پریسا سلامم نکنم
الهام : قول ؟
من : اوره
الهام : لواشکم میخلی ؟^_^
من :اوره
نیم ساعت بعد زنگ زده
الهام : کامران ن ن ن ن ن خواب دیدم دسته پریسارو گرفتی لواشکم براش خریدی دارید تو پارک قدم میزنیت , پدر دوتاتو در میارم ,,بیشهوران
من : 0‎_o
الهام :خخخخ شوخی کردم , خوابم نمیبرد گفتم یکم اذیتت کنم ,ناراحت که نشدی؟
من : اهوم اهوم اهوم
الهام : کامران داری گریه میکنی ؟ناراحت شدی ؟
من :نه قربونت برم اشک شوقه, شوخی جالبی بود
الهام : آهان ,خب من خوابم میاد مزاحم نشو خدافظ ,اهوم اهوم اهوم , یکی بیاد منو بندازه تو تانکر اسید