تاریخ انتشار : خرداد 1393
داغ داغ نسوزید
امروز 5شنبه دم غروب با 3تا از دوستام از کلاس بر می گشتیم
یه مغازه داره جلو مغازش خرما خیراتی گذاشته بود رو صندلی همه نفری یکی بر داشتیم ( پ نه پ ده تا بر می داشتیم o-o)
دو قدم جلوتر یه مغازه قارچ فله ای گذاشته بود دم در
یکی از بچه ها خدای سوتیه دست برد یکی برداشت ( خو چیه سوتی قرن فکر کرده بود خیراته )
این الان روح منه پست میذاره
کل خیابون ترکید از خنده
سنگ فرش پیاده رو هم کلا جویده شده دیگه











.gif)
.gif)