دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 154957

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1393

اقا بنده دیشب به اتفاق ترانه(نامزدم) رفته بودیم بیرون میخواستم یکم سربه سرش بزارم راجع به ارواح و جن و این چیزا حرف میزدم حسابی ترسید منم کلی کیف کردم . 
اقا یدفه ی گربه پرید جلومن و ترانه
من ی جیغ بنفش کشیدم و با سرعت نور فرار کردم
همینجوری که میدویدم برگشتم اونو نگاه کردم دیدم o_0 اینطوری داره دویدن منو تماشا میکنه یعنی ضایع شدماااااااااااااااااااااااااااااااااا اصن صد ضعیییییییییییییییییییییییییییی