تاریخ انتشار : ارديبهشت 1393
اقا بنده دیشب به اتفاق ترانه(نامزدم) رفته بودیم بیرون میخواستم یکم سربه سرش بزارم راجع به ارواح و جن و این چیزا حرف میزدم حسابی ترسید منم کلی کیف کردم .
اقا یدفه ی گربه پرید جلومن و ترانه
من ی جیغ بنفش کشیدم و با سرعت نور فرار کردم
همینجوری که میدویدم برگشتم اونو نگاه کردم دیدم o_0 اینطوری داره دویدن منو تماشا میکنه یعنی ضایع شدماااااااااااااااااااااااااااااااااا اصن صد ضعیییییییییییییییییییییییییییی











.gif)
.gif)