تاریخ انتشار : ارديبهشت 1393
اقا ما یه روز داشتیم با رفقا وخواهرمون بازی میکردیم من باختم قرار شد صدای خر در بیارم اقا مام مجبور شدیم صدای خر در بیاریم
اصلا جمع داشت تلف میشد ازخنده حالا خواهرم برگشته به من میگه اینقدر صدای خرو خوب درمیاری لامصب انگار خود خری...
اقا مام دیگه قاطی کردیم خون دیگه جلوی چشامو گرفته بود رفتم بهش گفتم شما لطف داری
چیه فکر کردین میرم دست روی خواهر بزرگترم بلند میکنم سخت در اشتباهین ما ازوناش نیستیم











.gif)
.gif)