دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 152038

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1393

K : E @@@@@
صبح از خواب پاشدم داشتم آهنگ دلبر شیرین مهربون یارم رو میخوندم و میرفتم دستشویی ترققق ‏0‎_o‏ ‏ یا پیغمبر گلدون مامانم ، افتاد شکست 0‎_o
یا خداااا ، کامران کشته ای ، کامران خاک تو سرت و دلبر شیرین خوندنت ،با اون صدای مسخرت
آجی کوشولوم اومد بالا گف : داداسی چلا جلیه میچونی ؟ به مامانی میجم دست من خولد بهس افتاد تا دعوات نچنه ^_^
من :^_^ الهی قربون آجی کوشولوم برم ، تو بهترین خوبی ،قربون اون بیسکویتای مادرت برم که اگر یه صبح نخورم میمیرم ، آجی مچکرم
اون : داداسی یکی از موزاتو میدی بخولم ؟؟
من :0‎_o ‎ باشنگ
موزو خورد برگشته میگه : داداسی بستنی خومزه هم بلام میخلی ؟
من :0‎_o ‎ باشنگ ،اصلا لواشکم برات میخرم فقط به مامان بگو خودت گلدونشو شکستیش
آبجیم : نههه داداسی مامانی گف : لواشک نخولم ملیض میتم ، بستنیشو هم خورد یه ساعت بعد مامانم اومد خونه دوید دوید رفت پیشش گف : مامانی مامانی داداسی گلدون خوجگلت رو خیلی دوس داستی شیکست تازشم بهم گف : اگر بگم من شیکستمش بلات لواشک میخلم ولی من نخولدم ، مامانم : کامران ن ن ن ن ن ن
ای خدااااا حامد کجایی اون تانکر اسیدو رو من خالی کن راحت بشم