دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 151818

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1393

ساعت 8 صبح بود دانشگاه بودیم استاد داشت درس میداد همه تو چُرت بودیم یهو یه دختره جیغ زد گفت: مارمولک... مارمولک!!!بقیه دخترام تا مارمولکو دیدن جیــــــــغ کشیدن بعد پسرام شروع کردن به مسخره کردن دخترا که دخترا همینجورین از همه چی میترسن همه چیو الکی بزرگ میکنن ..دوباره استاد شروع کرد به ادامه درس!!ما دخترام که شیش دُنگ حواسمون به مارمولکه بود, حالا ما دخترا تو یه ردیفی نشسته بودیم که پسرا جلو ما بودن یهو دوستم خودکارشو برداشت آروم کشید رو گردن پسر جلویی پسره زااااااااااااااارت خوابوند پس گردنش(فکر کرد مارمولکَس) شیش متر پرید هوا صدا پس گردنی که به خودش زد انقدر زیاد بود چُرت همه پاره شد ...
یعنی پوکیدیم از خنده ...یه وقت فکر نکنید ترسیده بودااا نــــــــــه به قول خودش میخواس جَو کلاس عوض شه ^_^