دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 151782

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1393

K : E @@@@@
امروز داشتیم نهار میخوردیم مامانم گف : کامران مادر سرتو کوتاه نمیکنی؟؟
من : چرا خو ؟ موها به این خوجگلی،سون زدمشون ببین چه خوجگیلم^_^
مامانم : کامران من سون و پانل و محصولات تبرک حالیم نمیشه ، تا شب کوتاشون میکنی ، شدی جوجه تیغی
من : باشنگ
الهام : کامران چرا الکی ده پونزده تومن بدی موهاتو کوتاه کنی ؟؟خودم برات کوتاه میکنم ^_^
من : الهام نگو ، سر من فنی حرفه ای که نیست که،میزنی خرابش میکنی
الهام : کامران به خدا من خودم همیشه سر بابامو میزنم ^_^
من :خخخخ بابای تو که کچله ، موش کجا بود تو بخوای بزنی
الهام : خوب یکم دور سرش هست ،همیشه با ماشین میزنمشون بعدشم بابا خودت کچله ^_^ بابام : ‏0‎_oآخه گوساله تو که بابات کچله غلط میکنی باباش رو مسخره میکنی تا به من بگه کچل ^_^
خلاصه قبول کردیم خط گردنم رو بزنه و دست از سرم برداره
الهام خانم پشت گردنمو زد ، احساس کردم داره میاد بالا تر
من : الهام داری چکار میکنی ؟؟
الهام : وای کامران فکر کردم سر بابامه باید همشو بزنم ببخشید
هعی ی ی ی دیدم کار از کار گذشته گفتم همشو بزن ، کارش تموم شد نگاه آینه کردم زدم زیر گریه
الهام : کامران اشکه شوقه ؟ میدونستم خوشت میاد ، ببین چه خوجگل شدی ؟
آبجی کوچولوم : داداسی ؟
من : جانم ؟
آبجیم : خاک تو سر زن ذلیلت انگار کیوی شدی ^_^
مامانم :اهوم اهوم اهوم ،
من : مامانم شما چرا گریه میکنی؟
مامانم : یاد بابات افتادم تازه از سربازی اومده بود اومد خواستگاریم همین جور بی ریخت شده بود 0‎_o وای من فردا نمیرم دانشگاه ه ه
حامد داداش کجایی؟