دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 151384

تاریخ انتشار : فروردين 1393

آقا ما قدیما یه خونه ویلایی بزرگ داشتیم که دلتون نخواد حیاطش هم خیلی بزرگ بود.مامان منم عرض حیاط رو طناب بسته بود برای لباس ها.یه بار دختر عموم که اونوقت ۱۷ سالش بود اومده بود خونمون . دوچرخه ی باباموبرداشت و توی حیاط مشغول دوچرخه سواری بود که ناگهان گردنش گیر کردبه طناب و پخش زمین شد.طفلک خیلی دردش گرفت ولی خداییش صحنه ی خنده داری بود.برا هیچ کی پیش نیاد ایشالا.