دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 151217

تاریخ انتشار : فروردين 1393

يه روز با اتوبوس داشتم ميومدم خونه داشتم به مدرك دانشگام نگاه ميكردم سرم پايين بود حواسم به هيج جا نبود سر بلند كردم ديدم يه خانم مسني جلوم وايستاده بلند شدم تا خانم مسن بشينه خانم مسن كه نشت يهو همه شروع به دست زدن كردن منم فكردم همه دارن به خاطر كار انسان دوستانه ي من برام دست ميزنن منم براشون با سر تشكر ميكردم يهو يكي دستم رو گرفتم و نشوند بعدا فهميدم اون روز تولد حضرت علي بود يه نفر اون جلو داشته مولودي ميخونده همه برا اون داشتن دست ميزدن