تاریخ انتشار : اسفند 1392
اعتراف میکنم یه روز صب که داشتم میرفتم دانشگاه و خیلی خوابم میومد,
سوار ون شدم جا نبود,مجبور شدم کنار ی آقای خیلی خوش تیپی که معلوم بود قرار مهمی داره بشینم...منم که خیلی خوابم میومد تو ماشین روی شونه ی اون آقا خوابم برد...!
وقتی رسیدیم,آقاهه زد بهم گفت رسیدیم!یهو دیدم تمام آرایشم که به کتش مالیده هیچ...!
آب دهنمم ریخته رو لباسش......!!!











.gif)
.gif)