دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 147677

تاریخ انتشار : اسفند 1392

اعتراف میکنم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اون روزی که استاد نشست رو صندلی بعد نتونست بلند بشه... مجبور شد تیکه ای از یلوارشو پاره کنه...
.
.
.
من بودم... من چسب ریختم...
خدا منو میبخشه مگه نه؟؟
اگه استاده میفهمید که الان من اینجا نبودم...