تاریخ انتشار : اسفند 1392
اعتراف میکنم رفتم با بابام و داداش گودزیلام عکس بگیریم ک بزرگش کنیم و بزاریم تو اتاقمون
بعد ک عکاس عکس گرف اومدم تریپ بزارم ب عکاس گفتم:ب عکس من نه چیزی زیاد کنین نه چیزی کم کنین کیخوام همونی ک هستم تو عکس باشم...
گودزیلای ها هم ب ی بار گف:ده اخه اگ رو عکست کار نکنن ک هر مهمونی بیاد خونمون فرار میکنه اگرم فرار نکنه ک یکسره تو راه دسشویی....
بعدش بصورت اب روان با غلضت بالا جاری شدم و رفتم سوار ماشین شدم
ینی حاظر بودم ده بار شکست عشقی بخورم ولی این حرف رو نشنوم!!











.gif)
.gif)