دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 143231

تاریخ انتشار : بهمن 1392

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
سلام.با تشکر از داداش کامران بابت پست تولد من.خعلی آقایی داداشی
عاقا جونم واستون بگه از اینکه چه گذشت در تولدم
ماها ( همسر آیندم) یه پیراهن واسم قبلا خریده بود و گف که روز تولدم اونو بپوشم
منم قبول کردم و اون پیراهن رو پوشیدم
یهو دیدیم آیفون زنگ میزنه , بعله , 7تا دختر خاله های خانومم اومدن
ماها: حامد من میرم تو اتاق الان میام
من: ^_^ باشششششعه خانومم , به به به سلامممممم خوش اومدید دخترا
دخترا:سلامممممممممم ؛ داداچی ی ی ی ؛ تفلدت ممالک ک ک ک *_*
من: 0_o , مرسی ی ی ؛ بفرمایید
حالا این وسط کتایون(یکی از 7تا دختر خاله های خانومم)پرید بغلمو گف:
داداچی ی ی ! تو دیگه زن داری زشته بوست کنیم ,
عاقا چشتون روز بد نبینه , با اون لبش که 70کیلو رُژ زده بود شونه مو بوس کرد
دخترا: داداچی ی ی ی ؛ جای رُژ بوس کتایون مونده رو لباست
من: o_0 ؛ یا حضرت یعقوب , اینو چیکارش کنم ؟؟؟ ماها گفته بود این پیراهن بپوشم حالا با این رُژ قرررررمززززززز چه کنم ؟؟؟
دخترا : ^_^
سایه (یکی دیگه ازدختر خاله های خانومم) : داداچی برو دستشویی آب بزن در میره
من: @_@ پیشنهاد خوبیه , ای کیلیپس سارا تو حلقت کتایون
عاقا من هی اینو آب میزدم ,دَر نمیرفت هیچی ؛ پُر رنگ تر هم میشد
هیچی دیگه مجبور شدم پیرهن رو مُنهَدِم کنم
کتایون است دیگر . . . . گاهی 70 کیلو رُژ لب میزند تصافطِ عاشگال