تاریخ انتشار : بهمن 1392
اعتراف میکنم وقتی6 سالم بود داداش دو سالم تب کرد، بعد پدرو مادر گرامی خیلی تحویلش میگرفتن و بهش محبت میکردن،منم که کمبود محبت گرفته بودم تاچند وقت میرفتم پشت بخاری تا از گرما جزقاله میشدم،بعد میومدم به مامانم میگفتم حالم خوب نیست ببین تب دارم؟! تا شاید یکم قوربون صدقه ام برن! سال به سالم مریضم نمیشدیم یکم تحویلمون بگیرن،والااا!











.gif)
.gif)